تنوع

زندان جزو عمر آدم به حساب نمی آید!

نویسنده: محسن مخملباف

زندان جزو عمر آدم به حساب نمی آید!

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: 31 ژانویه 2012
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • زنان بدون مردان

    نویسنده: شهرنوش پارسی پور

    زنان بدون مردان

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها:
  • نوشته: admin
  • تاریخ: 1 ژانویه 2012
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • عشقبازی ناپلئون

    نویسنده: لئون ویال دوریویر

    عشقبازی ناپلئون

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: 26 دسامبر 2011
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • کافه رنسانس

    نویسنده: ساسان قهرمان

    کافه رنسانس

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: 5 دسامبر 2011
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • در حاشیه رمان «آینه‌های دردار» هوشنگ گلشیری

    اگر یکی از این مصاحبه گرهای میکروفن به دست صدا و سیما در خیابان جلویمان را بگیرند و سوال کنند آقا یا خانم چه نوع موزیکی گوش می‌کنید، بی وقفه جواب نمی‌دهیم: موسیقی اصیل اصیل ایرانی؟ انگار در این مملکت…

     
     نسبت‌های خرد و تخیل
    این مقاله داعیه دار نقد و بررسی رمان «آینه‌های دردار» نیست. مساله اصلی که در این مقاله به آن پرداخته خواهد شد، نقش خیال است در زندگی اجتماعی ما ایرانیان، و تنها از این سو به رمان «آینه‌های دردار» نگاهی دوباره خواهیم افکند.
     
    نویسنده ای به نام ابراهیم از سوی نهادهای فرهنگی به اروپا دعوت می‌شود، به چند کشور سفر می‌کند و در جلسات داستان خوانی و پرسش و پاسخ داستان‌هایش را می‌خواند. این تمهیدی است برای حضور داستان‌های ابراهیم در رمان، در جلسات داستان‌خوانی یادداشت‌هایی به دست ابراهیم می‌رسد که به زودی آشکار می‌شود از طرف زنی است که سال‌ها پیش، وقتی هر دو کودک بوده اند، در همسایگی آنها زندگی می‌کرده، از طریق داستان‌هایی که گاه در جلسات خوانده می‌شود و گاهی از ذهن ابراهیم نقل می‌شود و گاهی هم ابراهیم مستقیماً خود از آنها می‌گوید (چگونگی نوشتنشان و حتی از انگیزه تألیف آنها و بعضی جاها به ظرافت از زمان و دوره نوشتن داستان‌ها) پی می‌بریم که معشوق اثیری او از تکه تکه کردن دخترکی (سمنو) ممکن شده که در نوجوانی به او عشق می‌ورزیده و بعد به سالیان این تکه‌ها را به سریشم ذهن و خیال و اندیشه به هم چسبانده و زیباترین بت تمام زمان و مکان‌ها را با آن پرداخته است. ابراهیم هنرش (داستان‌نویسی) را به نوعی وقف این بت کرده و حالا در میانسالی که نویسنده ای از آب و گل در آمده است، حاصل عمرش همین داستان‌هاست که در این سفر می‌خواند. صنم بانو (نماینده زمینی معشوق اثیری) در رمان «آینه‌های دردار»، زنی است واقعی با سرگذشتی واقعی، پا بر روی زمین و دارای ذهنیتی جالب؛ مستقل است، کار می‌کند، زندگی دارد، بچه دارد، نسبت به شوهرش و جهان و ادبیات و خیلی چیزهای دیگر نظر دارد و ما( خوانندگان رمان) وضعیت او را از ابتدا: عشق ابراهیم به او، ازدواج با ایمانی… را درک می‌کنیم و او را نسبت به ابراهیم مقصر نمی‌دانیم. از همین جا می‌شود فهمید که برخورد گلشیری با معشوق به کل متفاوت است با آنچه پیش از این در ادبیات ما سابقه داشته است. احساسی را که شناختتان از صنم بانو در شما ایجاد کرده مقایسه کنید با احساستان در مقابل لکاته هدایت، یا حتی زن اثیری «بوف کور». موقعیت صنم بانو را هم ما درک می‌کنیم هم ابراهیم که بعد از این همه سال صنم بانو را دوباره می‌بیند و مانده است معطل، که این همان صنمی ‌است که هر دفعه جزئی از او را در داستانی به شخصیتی بخشیده یا نه؟ در اولین ملاقات (قرار در کافه) که اصلاً او را نمی‌شناسد و صرفاً به طرف کسی می‌رود که برایش دست تکان می‌دهد و مرتب او را «شما» خطاب می‌کند. در ادامه معاشرت، تا آخر کتاب، گاهی در چهره اش جلوه ای از زن اثیری را می‌بیند (انگشت به دندان می‌گیرد)، اما باقی اوقات صنم یک زن است، به معنای واقعی آن؛ نه آن عروس بی‌چهره یا آن بتی که سالیان سال پیش زیر پشه‌بندی در حیاطی آرمیده بود و ابراهیم حتی جرأت نکرده بود دستی را که از لبه تخت آویزان مانده بود، ببوسد. تا آنجا که در پایان سفر ابراهیم به کل این بت را در ذهنش می‌شکند یا این که درمی‌یابد باید آن را به عنوان مقوله ای متفاوت در عمیق‌ترین و پنهان‌ترین لایه‌های ذهنش حفظ کند. و این معرفت و شهودی دوسویه است. از یک سو پیدایی جایگاهی درخورد است برای معشوق اثیری و از سویی دیگر کشف مجدد واقعیت و زندگی است، همسازی خرد است با پیشینه فرهنگی و قومی‌ما. یکی از لحظه‌های زیبای تجلی این مضمون گفتگوی تلفنی ابراهیم است با مینا. منظور وقتی است که ابراهیم همین طور بی‌مقدمه از مینا تشکر می‌کند و در جواب مینا که علت را جویا می‌شود، می‌گوید: «برای همه چیز، یعنی برای تمام چیزهای عادی، برای تمام روزمره‌ها…» شاید برای تمام قرمه سبزی‌هایی که مینا پخته بود و با هم خورده بودند، به خاطر تمام خانه تکانی‌هایی که هر سال عید کرده بودند و…، در ادبیات ما بی‌سابقه است که نویسنده‌ای به این جزئیات بپردازد، چرا که همیشه حقیرتر از آن تلقی شده اند که اصلاً وجود و حقیقت شان پذیرفته باشد. شاید به خاطر همین شور و شوق بازیابی دوباره واقعیت لحظه حاضر (لحظه ای که انسان زنده است و احساس زنده بودن می‌کند)، خواننده باور نکند که ابراهیم بعد از گفتن «شب به خیر» تا صبح خوابش برده باشد.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: 9 اکتبر 2011
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • قصه های سرزمین اشباح 6 (قسمت هفتم)

    نویسنده: دارن شان

    قصه های سرزمین اشباح 6 (قسمت هفتم)

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: 3 اکتبر 2011
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • تنها راه ممکن

    نویسنده: محمد یعقوبی

    تنها راه ممکن

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: 28 سپتامبر 2011
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • قصه های سرزمین اشباح 6 (قسمت ششم)

    نویسنده: دارن شان

    قصه های سرزمین اشباح 6 (قسمت ششم)

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: 30 جولای 2011
  • دیدگاه‌ها خاموش